کمکم کن خدا

امشب بیقرارم

دلتنگتم

منتظر شنیدن صداتم

داداشت امروز دلمو شکوند. حرفاش آتیشم زد

دلم برات تنگ شده. به حرفت رسیدم که چه آدمی بیخودیه

با من بمان

دوست دارم یه رویا بسازم واسه خودم

که این سفرت یه خواب باشه. امشب که میخوابم دوباره صبح که پا میشم صداتو بشنوم. وقتی میگم بهت ماه من توو هم بگی تو که خورشید منی. منم بخندمو بگم چون صبحا از خواب بیدارت میکنم.

گوشیتو شبا بغل می کنم میخوابم

دوست دارم

کاش از خواب پاشمو همه اینا یه خواب باشه

دوست دارم یه دنیا

آرزوم بود 1اسفند شیرازم پیشت. اما نمیدونم میشه یا نه. همه دارن مسخرم می کنن. دیدی قالت گذاشت

همه چی نسبتا آرومهههه

این ۲-۳ روزه یه ۲-۳تا خبر خوب شنیدمی کمی اوضاع یکی از نزدیکام که چند ماه خوب نبود الان خوب شده و داره روبه بهبودی می ره و این خیلی خوشحالم کرد*

اما از اوضاع خودم سرماخوردم که یکمم ناراحتی  و دلتنگیو ... توش قاطیه.

حالم یه جورایی. به قول عشقم وقتی خسته است میگه: خستمه. منم الان خستمه

خدایا کمکم کن

آخه آقایی الان بوداینجوری می کرد. شبا کادوشو که شبه یلدا واسم از یه راه دور فرستاده بغل می کنم و میخوابم

آقایی مواظبب خودت باش 

 چقدر دوری بدهههههههههههههههههههههههههه 

به قول خودت: دوست دارم دیوونه .

حافظ شیرازی

نماز شام غریبان چو گریه آغازم به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب خدای را مددی ای رفیق ره تا من خرد ز پیری من کی حساب برگیرد هوای منزل یار آب زندگانی ماست سرشکم آمد و عیبم بگفت رویاروی ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم میگفت                     به مویه های غریبانه قصه پردازم که از جهان ره و رسم سفر براندازم مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم به کوی میکده دیگر علم برافرازم که باز با صنمی طفل عشق می بازم صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم شکایت از که کنم خانگیست غمازم غلام حافظ خوش لهجه خوش آوازم

1-خواجه در بيت هاي 7-8- و آخر فرمايد : ( عشق به جانان آب زندگي من است پس حالا اي باد صبا از خاک شيراز برايم بوي خوشي بيار )( اشک چشم جاري شد و عيب مرا عيان کرد بنابراين از چه کسي شکايت کنم که سخن چين من بيگانه نمي باشد و خودماني است )( هنگام صبح از چنگ ناهيد صدا بر ميخواست که شنيدم مي گفت من مريد حافظ خوش لهجه و خوش آواز هستم ) خود تفسير کنيد.

2- اسير غربت مي باشيد و واقعاً دلتان گرفته و درفکر بازگشکت به وطن و ديار خود هستيد و در آرزوي ديدار ياران و عزيزان روز شمار ي مي کنيد از خداوند بخواهيد که وسايل بازگشت شما را فراهم سازد مسلماً برمي گرديد و اوضاع بر اين گونه نخواهد ماند و به زودي شاهد مقصود را در آغوش مي گيريد و همه دور هم خواهيد بود نگران نباشيد

3- خود را مبازيد و به حرف ديگران گوش ندهيد زيرا اوضاع بر وفق مراد شما خواهد بود و به زودي به ديدار دوستان و عزيزان نايل مي شويد مسافرتي در پيش داريد و مژده اي دريافت مي کنيد

4- فرزندم اگر بصيرت عارفانه پيدا کنيم سر گلدسته سرو باد از ان مي گويد و کنار شب بو پاي کاج بلند صداي تکبير مي آيد و گل سرخ فرياد عشق سر مي دهد همه به هم مي رسند و ديده ها عرفاني ميگردد و جهان گلستان مي شود.

5- خواجه در بيتهاي 3-4- فرماي ( من متعلق به سرزمين دوستي ها هستم نه مملکت غريب پس رما به رفقاي خودم برسانيد که دراين ديار غربت تنها نباشم )(براي خاطر خدا کمک کنيد که من باز در سرزمين ميخانه عشرت و زندگي کنم ) با توجه به نيت خويش برداشت کنيد.


 

آرامش

تو می شنوی آرام حرف هایم را...
و من چه آرام تر می شوم...
خالی می شوم...
از آن همه...
درد...
...نمی دانم...
من نمی دانم...
این چه آرامشی ست در تو...
دلتنگ شده ام...
برای قدم زدن در کنار دریا...
صدای موج هایش...
ساحل اش...
صخره هایش...
همه اش را می نگارم در لحظه های کاغذی ام...
و بارها شکر می کنم خدا را...
همیشه گفته ام با خودم...
همین که "تو" هستی، کافی ست‌!!!

ماهاتما گاندی و دوست داشتن

ماهاتما گاندي مي گويد :
یادمان باشد که ،


من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم ،
من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،
من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است.
و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،
تو هم به یاد داشته باش
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى
و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى.
می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.
می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانیم.
این جهان مملو از انسان‌هاست ،
پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،
حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،
دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى،
من قابل ستایشم، و تو هم......


یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتادبه خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا.

اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،نامت را انسانى باهوش بگذار

....

DOSET DARAM DIVUNE

دوری سهمه منه

دوری از تو ای مهربونممممم